کوروشکوروش، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

قشنگترین دلیل زندگی

سوت زدن

مامانی نانازی حدود3 ماهگی یاد گرفته بودی که لباتو غنچه کنی.آقاجون عاشق این حالتت بود و هروقت میخواست لوست کنه میگفت سوت بزن و البته این کار تا 5 ماهگی ادامه داشت و گاهی اوقات حاصلش یه عالمه آب دهن (تف)بود.   ...
11 مهر 1390

تفریح

با بابایی و مامانی رفتیم خارج شهر.هوا خیلی سرد بود.اما خوش گذشت اینم وقتی پوشکتو خیس کرده بودی و غر میزدی و این هم بعد از تعویض   ...
10 مهر 1390

دلدرد

نی نی جون از حدود یک ماهگی دلدردات شروع شد و خدا میدونه چی کشیدم تا این روزا تموم شد.خیلی دکتر بردمت اما گفتند تنها راهش اینه که به روی شکم بخوابی و تو خیلی دوست داشتی ...
10 مهر 1390

یک ماهگی

کوچولوی دوست داشتنی من امروز قرار بود خ ت ن ه  بشی گلم.زنگ زدیم که دکتر بیاد خونه.ساعتای 10 صبح دکتر رسید.و مامانی کلی سفارشتو کرد .دکتر بهت شربت خواب آور داد اما وقتی اثر بی حسی رفت طوری گزیه میکردی که دلم کباب شد با اینکه هنوز دستاتو نمیشناختی اما صورتتو چنگ میزدی.بمیرم برات اما اینم تموم میشه ان شاالله همیشه بخندی مامانی ...
10 مهر 1390

زردی

مامانی جوون وقتی آوردیمت خونه ی مامانی کلی مهمون میومد تا فرشته ی مارو ببینه اما چند روزی که گذشت دیدم بی حال شدی و خیلی کم شیر میخوردی و از اونجایی که رنگ پوستت قرمز بود متوجه ی زردیت نشدیم تا اینکه یه روز زن عمو اومد خونمون و هر کاری کرد تا بیدارت کنه موفق نشد.دقیقا از ساعت 12 ظهر تا 7 عصر خواب بودی و برای شیر بیدار نشدی و نگرانیمون اوج گرفت.فرداش برای آزمایش تیروئید رفتیم مرکز بهداشت و وقتی سوزن به کف پای نازت وارد شد اصلا حال گریه نداشتی.بردمت پیش رکتر احمد زاده و گفت باید سریعا بستری بشه و من تا خود بیمارستان اشک ریختم از یاد آوری اون روزا قلبم به درد میاد به بدن نازک مثل گلت سرم وصل بود و چقدر دیدین این همه درد تو عذابم داد و از قضا م...
1 مهر 1390